«حال ما دیگر هرگز خوب نمیشود» | روایت خانوادههای داغدار و سه روز عزای عمومی که هیچ وقت تمام نخواهد شد

رویداد۲۴| صبح روز چهارشنبه ۲۴ دی ماه میتوانست یک روز عادی در تقویم باشد. روزی شبیه همه روزهای زمستان، اما حالا سرنوشت دیگری برای این روز رقم خورده است. سرنوشتی مشابه روزهای این هفته که آنقدر عزا را بر سر همه ریخته که دیگر نای زاری ندارند. پایان سه روز عزای عمومی که هرگز تمام نخواهد شد . عزایی که هنوز نمیدانیم کی و کجا بر سرمان نازل شده. در اخبار میگویند که «دو سوم کشتهشدگان اخیر در حکم شهیدند؛ یعنی به تیر اغتشاش جان باختند». کشتهشدگانی که سرنوشتی تلخ و عجیب برای این روزها و ایرانیانی که حالا تاریخ فوت شان در همین ایام درج شده رقم زده اند.
بهشت زهرا مملو از خانوادههای داغدار از رخدادهای اخیر است. جوانهایی که از خانه بیرون رفتند و دیگر بازنگشتند. مردان و زنانی که فرزندان و همسرشان بر سر میکوبند و از داغ میگویند. صدای ضجه مادرانی که جوان از دست دادهاند، قطع نمیشود؛«وای علیاکبرم، وای علیاکبرم».
نگاهها مملو از خشم و بهت است. خانوادههای داغ دیده گروه به گروه، دایره به دایره کنار هم ایستادهاند. پدر و مادران جوان از دست داده، معمولا در مرکزیت جمع هستند و اقوام اطرافشان را گرفتهاند. برادری پشت برادر دیگر که منتظر تحویل گرفتن بدن پسر ۳۰ ساله اش است را نوازش میکند: «کمرم را شکستی بابا، چجوری بدون تو سر کنیم».
محوطه سالن عروجیان بهشت زهرا مللو از خانوادههای داغدار است. اقوام در سکوت به دیوارهای کنار سالن تکیه دادهاند. با اعلام هر نامی از بلندگوی سالن عروجیان و خروج بدنهای غسل داده شده و کفن پیچ شده، صدای دست زدن خانواده اش در سالن میپیچید. گویی نشانی از این که مرده ما «جوان» بوده و حالا زمان زاری برایش نبوده، رعنا بوده و حالا با صدای دست زدن منتظرانش و شیون مادرانی که یک شبه بند ناف فرزندانشان را از این دنیا قطع کردند، به سمت خانه ابدی میروند.
صدای زنان از شدت گریه و عزا به سختی در میآید؛ اما مردان در بهت اشک میریزند. جوانان زیر پیکرهای غسل داده شده را میگیرند و لا اله اله الله گویان حرکت میکنند.
سه روز گشتیم تا پیکر را در کهریزک پیدا کردیم
خانوادهای در سمت راست در خروجی غاسالخانه دور هم جمع شدهاند و با عکس جوانشان در دست، مشغول عزاداریاند. مادر بزرگ پسر جوان ۳۱ ساله بر سر و روی خود میکوبد: «تو تازه نوعروس به خانه آورده بودی».
مادرجوانی آن طرفتر نشسته است. «علی» پسر ۳۰ ساله اش در پرند تیر خورده و در دم جانباخته است. صدای نفرین و گریه اش قطع نمیشود. عمه علی گریان میگوید که جمعه شب بیرون رفته و دیگر بازنگشته است. چند روز دنبال او گشتند تا در نهایت دیروز در کهریزک پیکرش را شناسایی کردند.
خواهر علی در میان نوای بدون توقف گریه و عزا میگوید که داغ برادر را توان تحمل ندارد. زنی از فامیل کنارش مینشیند و میگوید خدا درد و صبر را با هم میدهد. خواهر، اما منتظر جنازه شسته شده «علی» است. جنازهای که وقتی نامش را صدا میزنند و از در سالن بیرون میآید خانواده یکصدا دست میزنند و زنی میانسال و گریان در میان جمعیت کل میکشد که «شاخ شمشاد رعنایمان را آوردند».
نمی دانیم چه شده، هیچ چیز نمیدانیم
کمی آن طرف روی صندلیهای سالن، خانواده دیگری جمع شدهاند. چند زن مشغول مویهاند. یکی از زنان آهسته اشک میریزد و مادر بیتاب را نگاه میکند. از حال و احوال مادر روشن است که جوان از دست داده. در میان شیون و گریه میشنوم که پسرش چشم به راه به دنیا آمدن فرزندش بوده است و چادر از سرش میافتد. دختر جوانی در گوشه جمع میگوید پسرخالهام بود. «کی گفته تیر خورده؟ ما گفتیم تیر خورده؟ نمیدانیم چه شده، هیچ چیز نمیدانیم»
زن جوانی یک نفس اسم «امیرعلی» را تکرار میکند. می گوید به او قول داده بوده هرگز تنهایش نگذارد؛ جمعه شب منتظر امیرعلی در خانه بوده، اما «گفتهاند که پدر بچه در راهش در خیابان تیرخورده و تیر در بدنش هنوز باقی بوده که در بیمارستان جان باخته است.»
زنی از فامیل دهان عروس پا به ماه را میگیرد که صدایش بلندتر از این نشود. وقتی رهگذران و حاضران میپرسند چه شده؟ اعضای خانواده دور و نزدیک فقط خیره نگاه میکنند. صدای دیگری از میان اهالی فامیل میگوید: «امیر علی را آوردند. دست بزنید. همه دست بزنید».
صدای بلندگوهایی که مقابل ضجه زنان عاجز است
سالن کنار غسالخانه که عموما نماز میت در آنجا خوانده میشود از جمعیت پر و خالی میشود. روحانیونی که بلندگو به دست نمازمیت می خوانند، سعی دارند خانوادهها را به سکوت دعوت کنند. صدایشان در بلندگو میپیچد که خانوادهها را راهنمایی میکنند تا آداب نماز را به جا بیاورند. صدای ضجه مادران و زنان، اما از صدای بلندگوها بلندتر است.
پیرزنی آرام نماز میت خواهرزاده اش را نظاره میکند: «این چه داغی بود؟ چرا این مصیبت سرمان آمد؟ جواب خون تو رو از کی بگیریم؟ جواب این مصیب چی میشود؟».
بیشتر بخوانید: اینک آخرالزمان | کهریزک تهران و روایت تلخ خانوادههایی میان انبوه کاورهای سرد در صف شناسایی
آن طرف تر، برادر همسر مردی که بر بدنش نماز میت میخوانند، نمیداند کدام یک از اعضای خانوادهاش را آرام کند؛ همسرش که حالا داغ برادر دیده، مادر همسر که یک نفس زبان گرفته و به لری از آسمان و زمین شکایت میکند، یا پدر همسرش را که صورتش با ریش سفید غرق اشک است. آرام میگوید که برادر همسرش برای کاری به خارج از منزل رفته بود: «ساعت از ۱۱ گذشت و برنگشت؛ دیگر مطمئن شدیم اتفاقی افتاده است. نمیدانستیم کجا دنبالش بگردیم. اول فکر کردیم شاید جایی بازداشت شده تا این که روز دوشنبه در کهریزک پیدایش کردیم. تیر به سرش خورده و قبل از رسیدن به بیمارستان تمام کرده بود».
گلهای پرپر روی مزار دوست با معرفت
قطعه ۳۲۹ به عنوان قطعات جدید بهشت زهرا حالا آرامگاه بدنهای بازمانده از مصیبتی است که روز سوم عزای عمومی آن را سپری می کنیم. خانوادههایی با نامهای خانوادگی متفاوت که هم عزا شدهاند. همراهان خانوادهها از یکدیگر ماجرای مصیبت تازه به سر آمده را میپرسند: «ما مال شرق تهران هستیم»، «رفت دارو بگیرد دیگر نیامد»، «گفت میروم و چند ساعت دیگر بر میگردم». داستانهای تکراری با سرنوشتهای یکسان؛ خانوادههایی با یک مخرج مشترک؛ یک عضو رفته و بازنگشته است. بدنش میزبان تیر شده و تاب نیاورده. خانواده، اما تا ابد قرار است داغی تیر را حس کنند.
در میانه قطعه، پسر جوانی را تازه به خاک سپردهاند. دور تا دور مزارش، جوانان بین ۲۰ تا ۳۰ سال ایستادهاند. مزارش پر است از گلبرگهای گلهای پرپر شده. پسر جوانی دورتر ایستاده آرام اشک میریزد: «بچه محلمونه، از قدیم تو افسریه با هم دوست بودیم». عکسش را در کت و شلوار که دست به دست میچرخد، نشان میدهد: «خیلی بچه با معرفتی بود»
زن میانسالی از اقوام سرش را بر میگرداند تا عکس جوان را نبیند. آرام گریه میکند و میگوید جگرم آتش میگیرد در این لباس میبینمش. اقوام پراکنده شدهاند و اعضای خانواده دیگر در اطراف مزار نیستند. دوستانش، اما نمیروند. حلقه دور مزار در سکوت ایستاده، بغض کرده و آرام اشک میریزند. قبر دو طبقه بوده و سنگ قبلی را روی مزار دوباره گذاشتهاند. سنگ جا نرفته و فضای دور هنوز با سیمان پر نشده است. گویی زمین بدن جوان تیر خورده را پس میزند و از قبول بدنی به این جوانی حیا میکند.
به فاصله ۲۰۰ متر آن طرفتر مرد میانسال دیگری در حال تشییع ست. مادر و عمهاش در حال زاری میگویند دو پسر از یک خانواده، یکی تیر خورده و حالا دفن میشود و دیگری بازداشت شده است. داغ پسر در حال دفن، اما فضای زیادی برای نگرانی برای دیگری باقی نگذاشته. مادر و عمه مویه میکنند که کاش میدانستند دیدار شب آخر و لحظات قبل از خروج او از خانه، آخرین دیدار است. حسرتی که همیشه برای بازماندگان باقی میماند.
پدرم در آغوشم جان داد
در انتهای قطعه، خانوادهای ۶ نفره مویه میکند. زن جوان و دختر نوجوان، مرد خانواده را صدا میزنند. دخترنوجوان عکس پدرش را نشان میدهد: «ببین بابام چقدر خوشگل بود. برادر کوچیکم هنوز باور نمیکنه. همش میخوابه».
دخترنوجوان روایت میکند که پدرش بعد از تیر خوردن در خیابان حاضر نشده به بیمارستان برود و به دوستانش گفته که او را به خانه اش ببرند: «بابامو آوردن خونه. تو بغل خودم جون داد و تموم کرد».
پدربزرگاش دو قدم آن طرفتر عزای پسرش را دارد و از دو یتیم مانده روی دستش میگوید. همسرش را نشان میدهد که کمر خم کرده روی قبر پسرش:«خانمم چند تا داغ باید ببینه. برادرش جوان بود که در جنگ شهید شد. دایی همین پسرم که خاک کردیم.» دوباره اشک میریزد و میگوید که نوبت خودش است بوده نه پسر جوانش با دو بچه؛ یکی کودک و دیگری نوجوان: «کمرم شکست بابا. نوبت من بود نه تو». چگونه باید به او گفت که مرگ در این روزگار نوبتی نیست.
خانواده میگویند روز یکشنبه او را دفن کردند. مادرش با سختی میگوید: «یه مجلس ختم خوب نمیتونیم براش بگیریم.». خواهر مرد جوانی که حالا از عکس این خانواده حذف شده مادر را دلداری میدهد و از او میخواهد گریه نکند. آرام وسایلشان را از سر خاک برادر جمع میکنند و میگویند «فردا دوباره میایم داداش. فردا دوباره حتما میایم».
خواهرش در جواب آرزوی صبری که خدا به دلهایشان بدهد خیره نگاهم میکند: «حال ما دیگه هیچ وقت خوب نمیشه».





فکر اینکه یکی از کسانی که تو خیابون کنارم شعار میداد به خونه برنگشت
خدایا دقیقا کجایی؟؟؟
داستانی که خانواده ها میگن با داستانی که حکومتی میگه خیلی فرق داره.
ی کم فکر کن
حق میگی
ناشناس ۱۴:۵۷ چرا به مرد هموطن خودت توهین میکنی؟
چرا نمیتونی ببینی اون همه جمعیت برای دفاع از کشور و اعتقاداتشون اینطوری اومدن تو راهپیمایی
مردمی که عمدهشون از قشر از نظر مالی ضعیف جامعه هستند
لطفاً کمی محترم باشید
لعنت به مفسد اقتصادی
لعنت به مزدور دشمن و وطن فروش
مردم معترضی که دیدند در جمعیت افراد مسلح حضور دارند و مست هستند و اتوبوس و ... آتش میزدند و باز در جمع آنها حضور داشتند خودشان هم مقصرند
آمریکا و اسرائیل حمایت کردن
یک سوال:
برای حل مشکل اقتصادی اگر خیابان و اتوبوس آتش بگیرد مشکل حل میشود؟
سمیر کامنتی بدون این کلمات ندارد: امریکا-اسرائیل-دشمن
سمیر عصاره مسئولین مملکت است که تمام کم کاری هاش را به حساب اون سه کلمه مینویسد
اما مردم وقتی دیدن در جمع معترضین فردمسلح مست وجود دارد و با او همراهی کردن در آتش زدن خیابان آن وقت ....
یحیی است.
چرا خیلی چیزها در اینجا مقدس است و نباید درموردشان بحث کرد چرا کسی که حتی یک خط قرآن را هم نخوانده و نمازش یک دقیقه هم طول نمیکشد موقع بحث به من میگوید کافر
تمام این چراها مغزم را میخورد
از عنوان کاربری که مینویسی معلومه نه منطق سرت میشه نه حرف حساب ....
از قادسیه بگیر تا حمله مغول ها
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اینها چه میشود.
چگونه با پای خودتان به مسلخ رفتید عزیزان ما.
تا ابد هم که حالمان خوب نشود حق داریم.
در حالت مستی شعر نگو
ما خدا بی مرد مردان
از پای حسین افتاد و ما بر پا بودیم
زینب به اسیری رفت و ما بر جای بودیم
لعنت الله علی آلقوم الظالمین آباووها و اجدادها
چطور فیلم اونو دیدی ولی فیلم آن یکی را دیدی یا شاید هم کبکی...
سیستم همیشه چند روز قبل از اینگونه وقایع زمینه شرعی سازی و قاونی کردن سرکوب رو فراهم میکنه
مردم که یهو همون اول تجمع نرفتن سراغ یه مامور که بکشنش ...
دوره رییسی هم یادمون نرفته صحنه هایی میدیدیم که باور یک انسان نمیشد که اینایی که هف هشت نفره میریختن سر یه نفر و بیرحمانه میزدنش انسان باشند ....
پس تویی که کاسه لیسی میکنی حداقل کاری که میتونی بکنی اینه که خفه شی
و با دست خالی آدم کشتند
و با دست خالی خیابان بستند
اگر نیروی انتظامی کسانی که میخواستند مردم و اموالشان را از بین ببرند کشته دمش گرم
اگر اونها آدمهای مظلومی بودن پس کی این همه خسارت به کشور زده
اگر مردم معترض هستند چرا شبانه و با ماسک و با کوکتل مولوتوف میایند؟
کمی هم فکر بد نیست
یک هزارم این کارها را در آمریکا بکنی جرت میدم
پس چرت نگو
وقتی حماس ریخت و ۱۲۰۰ نفر رو در سرزیمنهای اشغالی اسیر کرد و کشت
اسرائیل غاصب، غزه را بخاطر مردمش با خاک یکسان کرد یعنی مردمش برایش اهمیت داشت و نه دیگران
اما چرا شما حتی یک تروریست را که به زعم شما اسلحه جنگی داشتند و... نتونستین بکشین و دستگیر کنین و فقط بی دفاع زدین و حالا شاخ و شونه میکشین این که قدرت و اقتدار نیست
آمریکا
اسرائیل
رضا توله پهلوی
مفسد اقتصادی
اغتشاشگر
آن مست لایعقل بین مردم
اوکی؟
یعنی اینهمه بسیجی ب فراخوان جواب مثبت دادن و ب مردم پیوسته بودند؟؟؟؟
عجب!!!!!!!!
الکی نمیگی؟؟
خخخخ
این دیگه مردم خیلی خر فرض کرده
این گلوله ها باید بر سینه دشمنان این ملت و ایران عزیز می نشست نه در سینه فرزندان ایران
خدایا روزی عزمت رو بر این سرزمین و مردم خوبش برگردون
بر اسرائیل و آمریکا و مفسد اقتصادی لعنت
گویا دست از فتنه کردن نمی خواهی برداری !!!
شرمت نمی شود این مقاله را نوشتی ؟!
نوشتی، دو سوم کشته شدگان اخیرشهیدند ،یعنی به تیر اغتشاشگران کشته شدند .
شرم و حیاء را غی کردی !
نمی دانم بخدا و اخرت ایمان داری یانه ؟!
ولی وجدان خریدنی نیست ! اکتسبابی است ، براساس یک فرایند تربیتی است !
ولی با این مقالات فتنه گرانه بویی از از وجدان نبردید!
بزن باران خدا بازیچه ای شد که با ان کسب ننگ و نام کردند
ذات واقعیتان اوج تنفر از ایران و ایرانی رو نشون میده ....
اما حال شما سمیر و احد و احمد و ... با قدرت اسلحه و ... به این ایرانی میگویی تروریست و عامل موساد و ...
از خودم افسوس خوردم که بعنوان یک بسیجی در دفاع مقدس مقابل دشمن کشورم جنگیدم.
درود به شرف رفیقت احد
درود به شرف هر کی وطن و هموطن سرش میشه
شرافت بجز این نیست